8800 دقیقه مکالمه رایگان درون شبکه‌ای

چند روزی بود که یک خط جدید گرفته بود، 8800 دقیقه مکالمه رایگان + 8800 هزار تا پیامک رایگان بین شبکه ای میداد. هر آدمی وسوسه می‌شد بخره این سیم کارت‌رو لااقل برای استفاده یک ماهه از طرحش. از شانسش یه شماره رندم افتاده بود بهش. تو مغازه وقتی داده بود فروشنده سیم‌کارت رو پانج کنه اخبار داشت می‌گفت: «در کشور سوئد ،مرده ها را با موبایل خاک میکنند تا اگر کسی دوباره به زندگی برگشت با موبایل خبر بدهد تا او را از قبر بیرون بیاورند.».

8800 دقیقه مکالمه رایگان درون شبکه‌ای
8800 دقیقه مکالمه رایگان درون شبکه‌ای

یادشه که خنده اش گرفته بود، جون دوستای خارجی سوسولن، کت شلوار که میپوشونن به جسداشون، آرایشگاه که می‌برن جنازه هاشونو، بهترین لباسها هم تنشون میکنن، تابوتشونم که هزار جور مدل هست که چی بشه؟ آخرش اون دنیا که همه با کفن میان بیرون!

هفته بعدش یک اس ام اس ناشناس رسید: «علی رو اگه ندیدی برو سراغ سعید و سهم پولت رو از اون بگیر.»

فکر کرد حتما یکی یک اس ام اس اشتباه زده؛ آخه نه سعیدی میشناخت و نه هیچ علی نامی. اما دوستای روانی زیادی داشت که از این دیوونه بازیا در میاوردن و مردم آزاریشون بیست بود!

اما اندفعه خواست کم نیاره، قدری شوخیش گرفته بود، یک اس ام اس به همون شماره فرستاد: «سعید رو که پیدا نکردم، چی کار کنم حالا؟»

جواب اومد: «کاری نکن، همونجا تو خونه باش تا برات بیارم»

جواب داد: «منتظرم، فقط قالم نذاریا، علی که پیچوند کلا ما رو» قار قار خندید و نشست اخبار نگاه کرد.

نیمه شب وقت زنگ درخونه زده شد، با چشمای قرمز تو حالت خواب و بیداری رفت که در رو باز کنه و غرغر کرد که کدوم احمقی این وقت شب اومده دم در؟

چفت در رو که باز کرد، مامور نیروی انتظامی پایش را گذاشت لای در و هلش داد تو …

×××

مرتضی معروف به م‏ٌری شبگرد، اکبر و محمد را کشته بود. حین فرار اين اس ام اس رو به سعید زده بود. به جای 32 زده بود 22. و موبایلش رو زمین انداخته بود و بعدش رفته بود سراغ کامران و بعد از درگیری هردویشان کشته شده بودند. سر یه چند صد میلیارد اختلاس بود ماجرا. حالا پنج تا قتل وصل شده بودند به این شماره. قتلای درون شبکه خودی. این وسط متهم و قاضی و وکیل و شاکی! صدای خانه ملت در آمده بود و همه به کل قاطی کرده بودند. افکار عمومی یک جواب سریع میخواست.

5 نفر از کارمندان رده بالا مرده بودند …

و اگر همینجوری جریان ادامه می یافت و جریان کش پیدا می کرد و احتمالا گند خیلی چیزها در میومد.

رسانه ها کمک کردند تا اعترافاتش چاپ بشه. این بار اما خودشون میدونستن که ماجرا به کل رایگان داره ماستمالی میشه و لازم نیست با پول دهن کسی رو ببندن.

×××

یک ماه بعد کله صبح بود که جواب افکار عمومی رو دادند، وقتی هنوز خورشید هم دلش نمیومد از خواب پاشه

توی میدون اعدام قبلش ازش پرسیدن: حرف آخری نداری؟ گفت: نه… فقط منو با موبایلم دفن کنید.!?

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن